تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

215

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

تدريجى است - زيرا در حركت طفره « 1 » جايز نيست - لذا ماده هر گز دو فعليت در عرض هم پيدا نمىكند ، بلكه فعليت نازله ، ماده را براى فعليت لاحقه مستعد مىنمايد . و الحاصل : هيولاى اولى كه قوهء محض است اول بايد صورت جوهريه به خود گرفته و بعد صورت جسميه و بعد صورت عنصريه و بعد صورت معدنيه و بعد صورت ناميه و بعد صورت حيوانيه و بعد صورت انسانيه ، به خود بگيرد . و هر مرتبه نسبت به مرتبهء قبل ، كمالِ بعد از كمال است . و چون جنس و فصل ذاتى شىء بوده و شىء متقوم به مأخذ آنها ، يعنى ماده و صورت است ، اگر يك شىء در يك مرتبه داراى دو جنس و دو فصل باشد و اين دو جنس و دو فصل در عرض هم قرار داشته باشند ، دو تالى فاسد لازم مىآيد : يكى استغناء الشىء عن ذاتياته و ديگرى كون الواحد اثنين . زيرا جنس و فصل مقوم شىء است و اگر يك شىء داراى دو جنس و دو فصل در عرض هم باشد ، مىتواند متقوم به يك جنس و يك فصل بوده و از آن جنس و فصل ديگر مستغنى گردد ، با اينكه جنس و فصل ذاتى شىء است ، پس لازم مىآيد شىء از ذاتى خود بىنياز باشد در صورتى كه معناى ذاتى شىء اين است كه قوام شىء به اوست و اگر شيئى متقوم به يك جنس و يك فصل گرديد ، مىتواند متقوم به جنس و فصل ديگر هم باشد ، پس شىء ديگر مىشود و در نتيجه يك شىء دو شىء مىشود . بلى گاهى مىشود كه فصل حقيقى معلوم نيست ؛ لذا بايد اقرب لوازم آن را به جنس ضميمه نمود ، و چون اقرب لوازم مشتبه مىشود ، دو لازم فصل حقيقى كه اقربيت هر كدام نسبت به فصل مشتبه است ، با هم ذكر مىشوند مانند حساس و متحرك بالاراده در حيوان ، در صورتى كه اينها عرض بوده و داراى ملزوم و معروضى كه حقيقت فصل است ، مىباشند . مطلب ديگر اينكه : در علم ميزان از معقولات ثانيه و از مفاهيم و كليات گفتگو

--> ( 1 ) - طفره اصطلاحاً انتقال جسم از نقطه‌اى به نقطهء ديگر بدون طى مسافت است كه بديهى البطلان مىباشد . رجوع كنيد به : كشف المراد ، ص 148 ؛ شرح مقاصد ، ج 3 ، ص 36 ؛ اسفار ، ج 5 ، ص 52 .